دوشنبه 13 اسفند ماه سال 1386
سلام دوستان
شعر جدید از خودم
ستاره شبای من شقایق صدای من
برای من که اخرین ستاره ام
که سایه ام صدای بی صدای نفرته
برای قلب خسته ام که مملو از شکایته
برای اسمون من که عاشق حمایته
برای من برای تو برای هرچی ادمه
به زیر سقف کاغذی ستارهاش پر از غمه
برای ادمای خوب برای ادمای بد
برای هرکی لایقه رفاقته
برای هرکی مثل ماست
که توشه اش به رنگ ساده جسارته
برای دست مهربون که دونه ی چکاوکه
زدم به سیم اخر و دلم میخاد گریه کنم
بگم که چون رها بشم فرشته غنچه میکنه
بهار من خزانه و زمستونم جهنمه
چرا که راه واقعی تحول روایته
دوستان این در واقع یک شعر نیست بلکه یک ترانه است و من میخام
به یه اهنگ تبدیلش کنم راستی تصمیم دارم تو جشواره خوارزمی
قسمت متن و داستان نویسیش شرکت کنم یه داستان باحال به درد
بخود تو ذهنم دارم که به شما لو نمیدمش نظر یادتون نره


